لغت
انگلیسی (UK) – تمرین افعال
بهبود بخشیدن
او میخواهد به فیگور خود بهبود ببخشد.
بار آوردن
کار دفتری به او زیاد بار میآورد.
متقاعد کردن
او اغلب باید دخترش را برای خوردن متقاعد کند.
مظنون شدن
او مظنون است که دوست دختر او است.
مصرف کردن
این دستگاه میزان مصرف ما را اندازهگیری میکند.
تعیین کردن
تاریخ در حال تعیین شدن است.
آموزش دادن
سگ توسط او آموزش داده شده است.
خدمت کردن
سگها دوست دارند به صاحبان خود خدمت کنند.
متعجب کردن
او والدین خود را با یک هدیه متعجب کرد.
راندن
گلهداران با اسبها گاوها را میرانند.
دویدن
ورزشکار دو میزند.