لغت
یادگیری افعال – انگلیسی (UK)
return
The father has returned from the war.
برگشتن
پدر از جنگ برگشته است.
accept
Some people don’t want to accept the truth.
قبول کردن
بعضی از مردم نمیخواهند حقیقت را قبول کنند.
move
My nephew is moving.
حرکت کردن
برادرزادهام حرکت میکند.
check
He checks who lives there.
بررسی کردن
او بررسی میکند که چه کسی در آنجا زندگی میکند.
chat
He often chats with his neighbor.
گپ زدن
او اغلب با همسایهاش گپ میزند.
need
You need a jack to change a tire.
نیاز داشتن
تو برای تغییر تایر به یک وینچ نیاز داری.
hear
I can’t hear you!
شنیدن
من نمیتوانم شما را بشنوم!
send
I am sending you a letter.
فرستادن
من به شما یک نامه میفرستم.
jump
He jumped into the water.
پریدن
او به آب پرید.
cut to size
The fabric is being cut to size.
برش زدن به اندازه
پارچه به اندازه برش زده میشود.
become
They have become a good team.
شدن
آنها تیم خوبی شدهاند.