لغت
اندونزيايی – تمرین افعال
منتظر ماندن
کودکان همیشه منتظر برف هستند.
توضیح دادن
پدربزرگ به نوهاش دنیا را توضیح میدهد.
دویدن
ورزشکار دو میزند.
گذاشتن
او برای من یک قاچ نان پیتزا گذاشت.
شنیدن
من نمیتوانم شما را بشنوم!
فراموش کردن
او نمیخواهد گذشته را فراموش کند.
انتظار داشتن
خواهرم منتظر فرزند است.
نزدیک شدن
حلزونها به یکدیگر نزدیک میشوند.
فهمیدن
من نمیتوانم شما را بفهمم!
نابود کردن
گردباد بسیاری از خانهها را نابود میکند.
تاکید کردن
شما میتوانید با آرایش به خوبی به چشمان خود تاکید کنید.