لغت
بوسنیایی – تمرین افعال
همراهی کردن
دوست دخترم دوست دارد همراه من به خرید بیاید.
برخاستن
متاسفانه هواپیمای او بدون او برخاسته است.
ناراحت شدن
او ناراحت میشود زیرا او همیشه خر خر میکند.
شروع کردن
سربازها شروع میکنند.
لذت بردن
او از زندگی لذت میبرد.
برداشتن
صنعتگر کاشیهای قدیمی را برداشت.
مالیات زدن
شرکتها به روشهای مختلف مالیات زده میشوند.
اجاره دادن
او خانه خود را اجاره میدهد.
لگد زدن
در هنرهای رزمی، باید بتوانید خوب لگد بزنید.
لمس کردن
او به طور محبتآمیز به او لمس میکند.
املاء کردن
کودکان در حال یادگیری املاء هستند.