لغت
فنلاندی – تمرین افعال
نشان دادن
او به فرزندش جهان را نشان میدهد.
برگشتن
پدر از جنگ برگشته است.
ادامه دادن
کاروان سفر خود را ادامه میدهد.
آموزش دادن
او جغرافیا میآموزد.
دانستن
بچهها خیلی کنجکاو هستند و الان زیاد میدانند.
انتظار کشیدن
او در انتظار اتوبوس است.
ساده کردن
شما باید چیزهای پیچیده را برای کودکان ساده کنید.
دروغ گفتن
وقتی میخواهد چیزی بفروشد، اغلب دروغ میگوید.
تجدید کردن
نقاش میخواهد رنگ دیوار را تجدید کند.
سفارش دادن
او برای خودش صبحانه سفارش داد.
خواندن
کودکان یک ترانه میخوانند.