لغت
فنلاندی – تمرین افعال
سوار شدن
آنها به تندی سوار میشوند.
برخاستن
هواپیما تازه برخاسته است.
صحبت کردن
او میخواهد با دوست خود صحبت کند.
توجه کردن
باید به علایم راهنمایی ترافیک توجه کرد.
فراموش کردن
او نمیخواهد گذشته را فراموش کند.
گفتن
او به او یک راز میگوید.
کار کردن روی
او باید روی تمام این پروندهها کار کند.
وارد کردن
نباید روغن را در زمین وارد کرد.
بازگشتن
من نمیتوانم راه بازگشت را پیدا کنم.
قدم زدن
گروه از روی پل قدم زد.
کُشتن
مار موش را کُشت.