finne veien tilbake
Jeg kan ikke finne veien tilbake.
بازگشتن
من نمیتوانم راه بازگشت را پیدا کنم.
tørre
Jeg tør ikke hoppe ut i vannet.
جرات کردن
من جرات پریدن به آب را ندارم.
slå av
Hun slår av strømmen.
خاموش کردن
او برق را خاموش میکند.
finne veien
Jeg kan finne veien godt i en labyrint.
راه یافتن
من میتوانم خوب در یک هزارتو مسیر بیابم.
skape
Hvem skapte Jorden?
ساختن
چه کسی زمین را ساخته است؟
forårsake
Sukker forårsaker mange sykdommer.
باعث شدن
شکر بسیاری از بیماریها را ایجاد میکند.
styrke
Gymnastikk styrker musklene.
تقویت کردن
ورزش از نوع ژیمناستیک ماهیچهها را تقویت میکند.
male
Jeg har malt et vakkert bilde til deg!
نقاشی کردن
من برای تو یک تابلوی زیبا نقاشی کردهام!
starte
Soldatene starter.
شروع کردن
سربازها شروع میکنند.
følge
Hunden følger dem.
همراهی کردن
سگ با آنها همراهی میکند.
handle
Folk handler med brukte møbler.
معامله کردن
مردم با مبلمان استفاده شده معامله میکنند.
ville
Han vil ha for mye!
خواستن
او خیلی چیز میخواهد!