لغت
اندونزيايی – تمرین افعال
وارد کردن
من قرار را در تقویم خود وارد کردهام.
توقف کردن
زن یک ماشین را متوقف میکند.
تأیید کردن
او توانست خبر خوب را به شوهرش تأیید کند.
با هم زندگی کردن
این دو قرار است به زودی با هم زندگی کنند.
نوشتن
او یک نامه مینویسد.
دراز کشیدن
آنها خسته بودند و دراز کشیدند.
برخاستن
هواپیما در حال برخاستن است.
روی ... قدم زدن
من نمیتوانم با این پا روی زمین قدم بزنم.
صحبت کردن
کسی نباید در سینما خیلی بلند صحبت کند.
کمک کردن
همه به نصب چادر کمک میکنند.
شروع شدن
با ازدواج، زندگی جدیدی شروع میشود.