لغت
فنلاندی – تمرین افعال
خدمت کردن
سگها دوست دارند به صاحبان خود خدمت کنند.
تعلق داشتن
همسر من متعلق به من است.
سوختن
گوشت نباید روی منقل بسوزد.
تکمیل کردن
او هر روز مسیر دویدنش را تکمیل میکند.
محو کردن
گروه او را محو میکند.
بالا آوردن
او بسته را به طرف پلهها میبرد.
سال تکراری گرفتن
دانشآموز یک سال تکراری گرفته است.
شروع کردن
سربازها شروع میکنند.
برگشتن
او برای روبرو شدن با ما برگشت.
دانستن
او زیادی از کتابها را تقریباً حفظ میداند.
صحبت کردن
کسی نباید در سینما خیلی بلند صحبت کند.