لغت
فنلاندی – تمرین افعال
راندن
گلهداران با اسبها گاوها را میرانند.
چشیدن
سرآشپز سوپ را چشیده است.
آموزش دادن
او به فرزندش شنا زدن را آموزش میدهد.
متقاعد کردن
او اغلب باید دخترش را برای خوردن متقاعد کند.
محدود کردن
در یک رژیم غذایی، باید میزان غذای خود را محدود کنید.
پایین رفتن
او پایین پلهها میرود.
دادن
پدر میخواهد به پسرش پول اضافی بدهد.
محافظت کردن
یک کلاه باید از تصادفها محافظت کند.
دوست داشتن
او شکلات را بیش از سبزیجات دوست دارد.
نقاشی کردن
میخواهم آپارتمانم را نقاشی کنم.
ترک کردن
او شغل خود را ترک کرد.