لغت
آلبانیایی – تمرین افعال
محو کردن
گروه او را محو میکند.
کشیدن
او سورتمه را میکشد.
گپ زدن
او اغلب با همسایهاش گپ میزند.
دور انداختن
کامیون زباله آشغال ما را دور میاندازد.
تاثیر گذاردن
خود را تحت تاثیر دیگران قرار ندهید!
جلوگیری کردن
او باید از خوردن گردو جلوگیری کند.
شمردن
او سکهها را میشمارد.
آویختن
هر دو بر روی شاخ آویختهاند.
نجات دادن
پزشکان موفق شدند زندگی او را نجات دهند.
راه یافتن
من میتوانم خوب در یک هزارتو مسیر بیابم.
آماده کردن
آنها یک وعده غذایی لذیذ آماده میکنند.