لغت
فنلاندی – تمرین افعال
انجام دادن
او تعمیرات را انجام میدهد.
کاوش کردن
فضانوردان میخواهند فضای بیرونی را کاوش کنند.
جلوگیری کردن
او باید از خوردن گردو جلوگیری کند.
نادیده گرفتن
کودک سخنان مادرش را نادیده میگیرد.
بیرون کشیدن
علفهای هرز باید بیرون کشیده شوند.
اعتراض کردن
مردم به بیعدالتی اعتراض میکنند.
پخش کردن
او بازوهایش را به گستره میپاشد.
نگه داشتن
من پولم را در میز کنار تخت نگه میدارم.
رانده شدن
یک دوچرخهسوار توسط یک ماشین رانده شد.
کار کردن روی
او باید روی تمام این پروندهها کار کند.
دست نزدن
طبیعت دست نزده ماند.