لغت
لهستانی – تمرین افعال
آسان بودن
سواری بر موج برای او آسان است.
رها کردن
هیچ کس نمیخواهد او را در مقابل صف اسوپرمارکت رها کند.
نقاشی کردن
ماشین آبی نقاشی میشود.
بالا کشیدن
هلیکوپتر دو مرد را بالا میکشد.
راندن
گلهداران با اسبها گاوها را میرانند.
اخراج کردن
رئیس من مرا اخراج کرده است.
محافظت کردن
یک کلاه باید از تصادفها محافظت کند.
دیدن
یک دوست قدیمی او را میبیند.
سوزاندن
شما نباید پول را بسوزانید.
بد زدن
همکلاسیها در مورد او بد میزنند.
با هم زندگی کردن
این دو قرار است به زودی با هم زندگی کنند.