لغت
یادگیری افعال – انگلیسی (UK)
vote
One votes for or against a candidate.
رای دادن
افراد به یک نامزد برای یا علیه او رای میدهند.
see clearly
I can see everything clearly through my new glasses.
به خوبی دیدن
من با عینک جدیدم همه چیز را به خوبی میبینم.
go back
He can’t go back alone.
برگشتن
او نمیتواند به تنهایی برگردد.
surprise
She surprised her parents with a gift.
متعجب کردن
او والدین خود را با یک هدیه متعجب کرد.
tell
I have something important to tell you.
گفتن
من چیز مهمی دارم که به تو بگویم.
change
A lot has changed due to climate change.
تغییر کردن
به خاطر تغییرات اقلیمی، بسیار چیزها تغییر کرده است.
write down
You have to write down the password!
یادداشت کردن
شما باید رمز عبور را یادداشت کنید!
bring in
One should not bring boots into the house.
وارد کردن
نباید چیزا به خانه بیاوریم.
push
The car stopped and had to be pushed.
هل دادن
خودرو متوقف شد و باید هل داده شود.
use
Even small children use tablets.
استفاده کردن
حتی کودکان کوچک هم از تبلت استفاده میکنند.
prove
He wants to prove a mathematical formula.
اثبات کردن
او میخواهد یک فرمول ریاضی را اثبات کند.