لغت
یادگیری افعال – فرانسوی
appeler
Le professeur appelle l’élève.
فراخواندن
معلم دانشآموز را فرا میخواند.
éviter
Il doit éviter les noix.
جلوگیری کردن
او باید از خوردن گردو جلوگیری کند.
faire
Vous auriez dû le faire il y a une heure!
انجام دادن
شما باید آن کار را یک ساعت پیش انجام میدادید!
peindre
Il peint le mur en blanc.
نقاشی کردن
او دیوار را سفید نقاشی میکند.
emménager ensemble
Les deux prévoient d’emménager ensemble bientôt.
با هم زندگی کردن
این دو قرار است به زودی با هم زندگی کنند.
peindre
Je veux peindre mon appartement.
نقاشی کردن
میخواهم آپارتمانم را نقاشی کنم.
oublier
Elle ne veut pas oublier le passé.
فراموش کردن
او نمیخواهد گذشته را فراموش کند.
mesurer
Cet appareil mesure combien nous consommons.
مصرف کردن
این دستگاه میزان مصرف ما را اندازهگیری میکند.
supporter
Elle ne supporte pas le chant.
تحمل کردن
او نمیتواند آواز خوانی را تحمل کند.
lancer
Ils se lancent la balle.
پرتاب کردن به
آنها توپ را به یکدیگر پرت میکنند.
construire
Ils ont construit beaucoup de choses ensemble.
ایجاد کردن
آنها با هم زیاد چیزی ایجاد کردهاند.