لغت
اندونزيايی – تمرین افعال
تصمیم گرفتن
او نمیتواند تصمیم بگیرد که کدام کفش را بپوشد.
کار کردن برای
او سخت کار کرد برای نمرات خوبش.
شنیدن
من نمیتوانم شما را بشنوم!
خوردن
من سیب را خوردهام.
متوجه شدن
پسر من همیشه همه چیز را متوجه میشود.
هیجان زدن
منظره او را هیجان زده کرد.
به خانه رفتن
او بعد از کار به خانه میرود.
مسئول بودن
دکتر مسئول درمان است.
هل دادن
آنها مرد را به آب هل میدهند.
شنا کردن
او به طور منظم شنا میزند.
فرمان دادن
او به سگش فرمان میدهد.