لغت
یادگیری افعال – انگلیسی (UK)
lead
He enjoys leading a team.
رهبری کردن
او از رهبری یک تیم لذت میبرد.
imagine
She imagines something new every day.
تصور کردن
او هر روز چیزی جدید تصور میکند.
repeat
My parrot can repeat my name.
تکرار کردن
طوطی من میتواند نام من را تکرار کند.
open
The child is opening his gift.
باز کردن
کودک هدیهاش را باز میکند.
do
Nothing could be done about the damage.
انجام دادن
هیچ چیزی در مورد آسیب قابل انجام نبود.
fire
The boss has fired him.
اخراج کردن
رئیس او را اخراج کرده است.
build up
They have built up a lot together.
ایجاد کردن
آنها با هم زیاد چیزی ایجاد کردهاند.
sleep
The baby sleeps.
خوابیدن
نوزاد خوابیده است.
monitor
Everything is monitored here by cameras.
نظارت کردن
همه چیز در اینجا توسط دوربینها نظارت میشود.
demand
My grandchild demands a lot from me.
خواستن
نوعه من از من زیاد میخواهد.
cause
Too many people quickly cause chaos.
باعث شدن
آدمهای زیادی به سرعت باعث آشفتگی میشوند.