لغت
یادگیری افعال – انگلیسی (UK)
forget
She’s forgotten his name now.
فراموش کردن
او حالا نام او را فراموش کرده است.
stop by
The doctors stop by the patient every day.
سر زدن
پزشکها هر روز به بیمار سر میزنند.
take out
I take the bills out of my wallet.
بیرون آوردن
من قبضها را از کیف پولم بیرون میآورم.
fire
The boss has fired him.
اخراج کردن
رئیس او را اخراج کرده است.
enter
The ship is entering the harbor.
وارد شدن
کشتی در حال ورود به بندر است.
sit down
She sits by the sea at sunset.
نشستن
او در غروب آفتاب کنار دریا مینشیند.
divide
They divide the housework among themselves.
تقسیم کردن
آنها کارهای خانگی را بین خودشان تقسیم میکنند.
mix
The painter mixes the colors.
مخلوط کردن
نقاش رنگها را مخلوط میکند.
talk badly
The classmates talk badly about her.
بد زدن
همکلاسیها در مورد او بد میزنند.
practice
The woman practices yoga.
تمرین کردن
زن یوگا تمرین میکند.
take off
The airplane is taking off.
برخاستن
هواپیما در حال برخاستن است.