لغت
یادگیری افعال – انگلیسی (UK)
take part
He is taking part in the race.
شرکت کردن
او در مسابقه شرکت میکند.
refer
The teacher refers to the example on the board.
اشاره کردن
معلم به مثال روی تخته اشاره میکند.
miss
I will miss you so much!
دلتنگ شدن
من خیلی به تو دلتنگ خواهم شد!
sort
He likes sorting his stamps.
مرتب کردن
او دوست دارد تمبرهای خود را مرتب کند.
take apart
Our son takes everything apart!
باز کردن
پسرمان همه چیزها را باز میکند!
give a speech
The politician is giving a speech in front of many students.
سخنرانی کردن
سیاستمدار در مقابل بسیاری از دانشآموزان سخنرانی میکند.
go
Where did the lake that was here go?
رفتن
دریاچهای که اینجا بود به کجا رفت؟
run
The athlete runs.
دویدن
ورزشکار دو میزند.
enter
I have entered the appointment into my calendar.
وارد کردن
من قرار را در تقویم خود وارد کردهام.
do
Nothing could be done about the damage.
انجام دادن
هیچ چیزی در مورد آسیب قابل انجام نبود.
push
The nurse pushes the patient in a wheelchair.
هل دادن
پرستار بیمار را در ویلچر هل میدهد.