لغت
یادگیری افعال – انگلیسی (US)
become
They have become a good team.
شدن
آنها تیم خوبی شدهاند.
walk
The group walked across a bridge.
قدم زدن
گروه از روی پل قدم زد.
agree
The neighbors couldn’t agree on the color.
توافق کردن
همسایهها نتوانستند در مورد رنگ توافق کنند.
write down
She wants to write down her business idea.
یادداشت کردن
او میخواهد ایده تجاری خود را یادداشت کند.
trust
We all trust each other.
اعتماد کردن
ما همه به یکدیگر اعتماد داریم.
listen to
The children like to listen to her stories.
گوش دادن
کودکان دوست دارند به داستانهای او گوش دهند.
need to go
I urgently need a vacation; I have to go!
نیاز داشتن
من فوراً به تعطیلات نیاز دارم؛ باید بروم!
travel
He likes to travel and has seen many countries.
سفر کردن
او دوست دارد سفر کند و بسیاری از کشورها را دیده است.
cover
The child covers itself.
پوشاندن
کودک خود را میپوشاند.
pull out
How is he going to pull out that big fish?
بیرون کشیدن
چگونه میخواهد این ماهی بزرگ را بیرون بکشد؟
work for
He worked hard for his good grades.
کار کردن برای
او سخت کار کرد برای نمرات خوبش.