لغت
یادگیری افعال – انگلیسی (US)
explain
Grandpa explains the world to his grandson.
توضیح دادن
پدربزرگ به نوهاش دنیا را توضیح میدهد.
pray
He prays quietly.
دعا کردن
او به آرامی دعا میکند.
bring up
He brings the package up the stairs.
بالا آوردن
او بسته را به طرف پلهها میبرد.
miss
He missed the chance for a goal.
از دست دادن
او فرصت گل زدن را از دست داد.
run away
Some kids run away from home.
فرار کردن
بعضی بچهها از خانه فرار میکنند.
understand
One cannot understand everything about computers.
فهمیدن
نمیتوان همه چیزها در مورد کامپیوترها را فهمید.
come up
She’s coming up the stairs.
بالا آمدن
او دارد از پلهها بالا میآید.
miss
I will miss you so much!
دلتنگ شدن
من خیلی به تو دلتنگ خواهم شد!
write
He is writing a letter.
نوشتن
او یک نامه مینویسد.
get through
The water was too high; the truck couldn’t get through.
عبور کردن
آب خیلی بالا بود؛ کامیون نتوانست عبور کند.
move
It’s healthy to move a lot.
حرکت کردن
حرکت کردن زیاد سالم است.