لغت
یادگیری افعال – انگلیسی (UK)
sort
He likes sorting his stamps.
مرتب کردن
او دوست دارد تمبرهای خود را مرتب کند.
work for
He worked hard for his good grades.
کار کردن برای
او سخت کار کرد برای نمرات خوبش.
show
She shows off the latest fashion.
نشان دادن
او آخرین مد را نشان میدهد.
set
You have to set the clock.
تنظیم کردن
شما باید ساعت را تنظیم کنید.
hire
The company wants to hire more people.
استخدام کردن
شرکت میخواهد مردم بیشتری را استخدام کند.
visit
An old friend visits her.
دیدن
یک دوست قدیمی او را میبیند.
meet
Sometimes they meet in the staircase.
ملاقات کردن
گاهی اوقات آنها در پله ملاقات میکنند.
practice
He practices every day with his skateboard.
تمرین کردن
او هر روز با اسکیتبورد خود تمرین میکند.
run away
Our son wanted to run away from home.
فرار کردن
پسرم میخواست از خانه فرار کند.
kick
In martial arts, you must be able to kick well.
لگد زدن
در هنرهای رزمی، باید بتوانید خوب لگد بزنید.
complete
He completes his jogging route every day.
تکمیل کردن
او هر روز مسیر دویدنش را تکمیل میکند.