لغت
یادگیری افعال – انگلیسی (UK)
push
They push the man into the water.
هل دادن
آنها مرد را به آب هل میدهند.
cover
She covers her hair.
پوشاندن
او موهای خود را میپوشاند.
complete
He completes his jogging route every day.
تکمیل کردن
او هر روز مسیر دویدنش را تکمیل میکند.
complete
Can you complete the puzzle?
تکمیل کردن
آیا میتوانی پازل را تکمیل کنی؟
travel
He likes to travel and has seen many countries.
سفر کردن
او دوست دارد سفر کند و بسیاری از کشورها را دیده است.
study
There are many women studying at my university.
مطالعه کردن
زنان زیادی در دانشگاه من مطالعه میکنند.
tell
I have something important to tell you.
گفتن
من چیز مهمی دارم که به تو بگویم.
miss
He misses his girlfriend a lot.
دلتنگ شدن
او به دوست دخترش خیلی دلتنگ است.
provide
Beach chairs are provided for the vacationers.
فراهم کردن
صندلیهای ساحلی برای تعطیلاتگردان فراهم شده است.
feel
He often feels alone.
احساس کردن
او اغلب احساس تنهایی میکند.
listen
She listens and hears a sound.
گوش دادن
او گوش میدهد و یک صدا میشنود.