لغت
تايلندی – تمرین افعال
تحویل دادن
سگ من یک کبوتر به من تحویل داد.
سخت یافتن
هر دوی آنها وداع گفتن را سخت مییابند.
عادت کردن
کودکان باید به مسواک زدن عادت کنند.
قدم زدن
گروه از روی پل قدم زد.
پرتاب کردن
او توپ را به سبد پرت میکند.
گوش دادن
او گوش میدهد و یک صدا میشنود.
تقسیم کردن
آنها کارهای خانگی را بین خودشان تقسیم میکنند.
بار آوردن
کار دفتری به او زیاد بار میآورد.
بخشیدن
من بدهیهای او را میبخشم.
دانستن
بچهها خیلی کنجکاو هستند و الان زیاد میدانند.
نشستن
او در غروب آفتاب کنار دریا مینشیند.