لغت
زبان چینی – تمرین افعال
متوجه شدن
او کسی را در بیرون متوجه میشود.
باعث شدن
آدمهای زیادی به سرعت باعث آشفتگی میشوند.
آوردن
سگ توپ را از آب میآورد.
گوش دادن
او دوست دارد به شکم همسر حاملهاش گوش دهد.
اخراج کردن
رئیس او را اخراج کرده است.
فرمان دادن
او به سگش فرمان میدهد.
فراموش کردن
او حالا نام او را فراموش کرده است.
نابینا شدن
مردی با نشانها نابینا شده است.
فرستادن
کالاها به من در یک بسته فرستاده میشوند.
مصرف کردن
این دستگاه میزان مصرف ما را اندازهگیری میکند.
هدر دادن
نباید انرژی را هدر داد.